تبليغاتX
مهاجر
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد...

جناب آقای هرمز زاده

صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه ی ریشه

با سلام

   بیش از دو شماره از انتشار نشریه ی ریشه نمی گذرد، اما مطالب همین دو شماره نیز کافی است تا قلم در دست گرفته و زبان به شکایت بگشاییم؛ از آنچه شما می نگارید و آنگاه به نام تفکر دانشجو منتشر می کنید. عقاید دینی ما دانشجویان را به سخره گرفته و باورهای ما را زیر سوال می برید. و گویی هیچ کس جلودارتان نیست. آیات و روایات ودین را پیش انداخته و با نام آن و حتی متاسفانه با تحریف آن هر آنچه را که می خواهید نتیجه می گیرید و نتیجه نیز معلوم است!!!. « کلمه الحق، یراد بها الباطل » . و ای کاش این کج روی ها تنها در عرصه ی واژه و کلام خلاصه می شد، اما چه کنیم، چرا که کار به آنجا رسیده که حتی تصاویر نیز ابتذال را به نمایش کشیده اند. مدتی است شاهد بی اخلاقی هستیم، شاهد بی بند و باری نشریاتی، شاهد فحش های دموکراتیک، شاهد آزادی آلوده ... شاهد وسیله ای هستیم که در غیر هدف کارگر است و این مشغولمان می سازد. مدتی است که صدای اعتراض آلود دانشجویان مشغولمان ساخته است و ساده بگوییم، مدتی است که اعتراض داریم. و با این اوصاف چاره چیست؟ اگر چه همواره در پی توقیف نشریاتتان می گویيد: این برخورد مسئولان  بوده و این دانشجویانند که با ما همراهند. لیکن این بار دانشجوست که قلم در دست گرفته و در پی آنست تا برایتان بازگو کند. بگوید که حریم مقدس آزادی را با ابتذال آلوده نکنید. در محمل پاک آزادی به مقدسات اسلام توهین نکنید و آنگاه فریاد  وا اسلاما سر دهید که کجاست آزادی؟ اگر آزادی را ابزار دست حرمت شکنی ها قرار دهید ماهیت و اصالت آزادی را به قهقرا خواهید برد. با پول کلان عده ای نامعلوم در محیط مقدس دانشگاه دست به انتشار نشریه تان در شمارگان بالا زده و باز هم فریاد مظلومیت سر می دهید. مگر با کمک های دانشجویان و آنهم  از طریق قلک هايی کوچک!!! می توان هزینه های بسیار انتشار نشریه ای با شمارگان 5000 را تامین نمود.! ؟  اگر چه نمی خواهید ببینید، اما غیرت انقلابی دانشجویی هنوز زنده هست و نمی تواند این توهین ها را نادیده انگاشته و سکوت نماید. حتی اگر به تحجر محکوم گردیده و حتی اگر عوامش بخوانند.  در آخر نیز ما دانشجویان دانشگاه فردوسی، شما را به بازگشت به دین فرا می خوانیم، به بازگشت به منطق دین، به منطق اخلاق ، منطق آزاد زیستن و جوانمرد ماندن.  برای مشاهده ی امضاهای جمع آوری گردیده به وبلاگ  mohajer 1404. Blogfa.com  مراجعه نمایید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 16:14  توسط مهاجر | 

 

وقایع رخ داده در دولت اصلاحات پیرامون مسائل هسته ای آنقدر خفت آورند که هیچ گاه از حافظه ی ما نمی روند. از جمله ی این اتفاقات قرارداد پاریس- سعد آباد است که یکی از دوستان مقاله ای را با این موضوع نوشته بودند. شاید کمی طولانی باشد اما حتما ازرش یک بار خواندن را دارد. برای شما هم این مطلب را قرار میدهم تا بخوانید و استفاده کنید و ببینید که آن روز کجا بودیم و امروز کجا:

سال 1335 بود كه ايران گام هاي نخست هسته اي شدن را با تاسيس «مرکز اتمى دانشگاه تهران» برداشت، از آن زمان به بعد پرونده هسته اي كشورمان تاريخ پر فراز و نشيبي را طي نموده است كه دولتهاي موسوي ، هاشمي رفسنجاني، خاتمي و احمدي نژاد در شكل گيري آن سهيم بوده اند و هر كدام به گونه اي نقش ايفا كردند.اما نقش آفريني دولت اصلاحات، كه اگر همچنان ادامه مي يافت شايد منجر به تعليق دراز مدت و يا حتي دائم فعاليت هاي هسته اي كشورمان مي شد ، بسيار جاي بحث و بررسي دارد؛ نگارش نامه توسط صادق خرازي به آمريكا( كه بعدها آشكار شد) ، توافق نامه هاي سعدآباد، بروكسل و پاريس ،نشان دهنده نتايج سياستي است كه دولت وقت، آن را "اعتماد سازي" و "ارتقاي روابط" مي ناميد.در حقيقت دولت اصلاح طلب خاتمي كه گفتگوي تمدن ها را در پرونده دارد، خود را همچون متهمي مي پنداشت كه بايد براي اثبات حرف هايش ابتدا به جلب اعتماد طرف مقابل بپردازد و براي اين كار (اعتماد سازي) بايد هر آنچه طرف مقابل مي گويد به صورت " داوطلبانه " و " غير الزامي" اجرا نمايد. اما نتيجه اين سياست چه بود؟

پس از آنكه در شهريور 1382 (سپتامبر 2003) اولين قطعنامه در شوراي حكام آژانس بين المللي عليه كشورمان صادر شد و در آن از ايران خواسته شده بود كه پروتکل الحاقى را بدون قید و شرط امضا و اجرا نمايد ، فعالیت هاى فرآورى اورانیوم را متوقف کند و اجازه دست رسى نامحدود به اماکن و تأسیسات جمهورى اسلامى ایران به مأموران آژانس داده شود،29 مهر،وزيران سه كشور انگلستان، آلمان و فرانسه بنا به دعوت دولت خاتمي به تهران مي آيند تا مذاكراتي را پيرو پرونده هسته اي ايران انجام دهند.

نتايج اين مذاكرات كه به "توافق نامه سعدآباد" معروف شد ،شبيه به همان هايي بود كه در قطعنامه شهريور بيان گشت! جمهورى اسلامى ایران پذیرفت تا 29 آبان، پروتکل 2+93 را امضا کندو همچنین براى اثبات حسن نیت خود به طرف هاى اروپایى، فعالیت هاى غنى سازى را به حالت تعليق در آورد.در مقابل اما طرف هاي غربي امتيازات جالبي به ايران اعطا كردند؛ کمک به توسعه فعالیت صلح آمیز هسته ای به ایران، بسته شدن پرونده هسته‌ای ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و اقدام در جهت عاری شدن خاورمیانه از سلاح‌های هسته‌ای و محدود کردن برنامه هسته‌ای اسرائیل.توافق نامه سعدآباد به دليل واگذاري امتيازات قابل توجه توسط ايران در مقابلِ هيچ! به " قرارداد تركمنچاي" معروف است . در واقع طرف ايراني با ساده دلي هر چه تمام تر فراموش كرد كه كمك به توسعه فعاليت هاي صلح آميز ايران بنا بر پيمان " ام پي تي" وظيفه تمام كشورهاي عضو آژانس است و اينكه سه كشور اروپايي آن را به عنوان امتيازي!! در قبال تعليق غني سازي به ايران اهدا كرده اند ،جاي بسي تامل دارد! اسرائيل نيز همچنان به تركتازي خود در منطقه ادامه مي داد ،پرونده هسته اي كشورمان هم در آژانس بين المللي اوضاع بدتري پيدا كرد. بنابراين نتايج " اعتماد سازي" دولت خاتمي به خوبي در اين توافق نامه قابل بررسي است.ايران همانند شاگردي مودب و منظم و بخاطر ترس از تنبيه، تكاليف بين المللي خود را بي كم و كاست انجام داد ،اما يك صفر هم عايد او نشد!! و اينگونه بود كه تيم حسن روحاني از ترس مرگ دست به خود كشي زد!

 پس از اين توافق نامه كه نتايج ان ظاهرا به دهان طرف هاي اروپايي شيرين آمده بود،آنها فرصت را مغتنم شمردند و از ايران خواستند براي جلب اعتماد بيشتر جامعه جهاني(بخوانيد آمريكا)، قطعات و مونتاژ سانتریفیوژها را نيز به حالت تعلیق درآورد ، ايران نيز براي دومين بار از يك سوراخ گزيده شد و توافق نامه " بروكسل" را در بهمن 1382 امضا كرد تا شايد اينبار طرف مقابل به تعهد خود عمل كند و پرونده ايران را در نشست ژوئن (خرداد83)از دستور كار شوراي حكام خارج نمايد.اما باز هم طرف اروپايي به توافق نامه پايبند نبود و پرونده را به حالت عادي در نياورد ،در نتيجه ايران تصميم گرفت پس از 4 ماه، تعليق قطعه‌سازی و مونتاژ را بشكند،( حسن روحاني بعدها با افتخار اعلام كرد كه "نميدانم آقايان چه اصراري دارند كه دولت نهم را قهرمان شكستن تعليق بدانند... طي 22 ماه مديريت بنده در پرونده هسته اي حداقل سه بار تعليق ها شكسته شد." اين مورد ، يكي از همان سه باري است كه مد نظر حسن روحاني بود ؛ در حقيقت شكست تعليقي كه توسط خودشان امضا شده بود يكي از افتخارات وي محسوب مي شود)

 در فاصله زماني شكست تعليق و امضاي سومين توافق نامه با كشورهاي اروپايي ، ماده UF6 كه قرار بود توسط چيني ها توليد شود ، به دست دانشمندان ايراني توليد شد و همچنين كارخانه UCF اصفهان كه ساخت آن از سال 79 آغاز شده بود ،راه اندازي گشت و همين امر منجر به صدور قطعنامه در تاريخ 28 شهريور 83 عليه ايران شد.

 تيم  پرونده هسته اي كشورمان در كمال ناباوري براي سومين بار در 24 آبان 83 پاي ميز مذاكره با غربي ها نشستند و توافق نامه "پاريس" را امضا نمودند. طي اين توافق نامه ايران پذيرفت كه تأسیسات هسته اى و مجتمع UCF اصفهان را به حالت تعليق درآورد. حسن روحاني دستاورد اين مذاكرات را چنين بيان كرده است " توافق نامه پاريس باعث شد شوراي حكام در قطعنامه خود به صراحت اعلام كند تعليق فعاليت هاي هسته اي ايران يك اقدام " داوطلبانه" و " غير حقوقي " و " غير الزامي" است. "

حال اينكه اگر اين تعليق " داوطلبانه" دستاورد مهمي بود ، نمي بايست خودداري از ادامه آن منجر به ارجاع پرونده كشور شود. در واقع بايد پرسيد اگر تعليق الزامي نبود چرا شكستن آن، پرونده را به شوراي امنيت فرستاد؟ ضمن اينكه نبايد فراموش كنيم كه پس از توافق نامه پاريس ، بنا به گفته آصفي (سخنگوي وزارت امور خارجه دولت خاتمي) سخنگوي وزارت امور خارجه انگليس درخواست توقف دائمي غني سازي اورانيوم توسط ايران را نموده بود. در حقيقت سريال عقب نشيني هاي تيم هسته اي ايران كار را به جايي رساند كه آنها به خود جرات دهند در ارتباط با تعليق دائمي فعاليتهاي هسته اي ايران صحبت كنند. البته دولت خاتمي جهت "اعتماد سازي" بيشتر اقدام دست به كار عجيبتري نيز زده بود؛ آنها طي اقدامي 1033 صفه سند از اطلاعات سري كشور را به اژانس بين المللي انرژي اتمي تقديم كردند كه به موجب آن كشور مي بايست ثابت مي نمود همه اطلاعات در اين اسناد موجود است و ضمنا اطلاعات مطابق با واقعيت است. بر همين مبنا آژانس كار بررسي درستي اطلاعات را آغاز كرد كه همچنان ادامه دارد.

جواب تمام اعتمادسازي هاي دولت خاتمي و دو سال و نيم مذاكره و تعليق،در بسته پيشنهادي غرب به ايران نهفته بود كه در آن خواسته شده بود ايران غني سازي را به صورت بلند مدت تعليق نمايد .ناديده گرفتن حقوق كشورمان در اين بسته موجب شد ايران تصميم بگيرد براي دومين بار تعليق را بشكند و فعاليتهاي كارخانه UCF را به راه بيندازد. در اين زمينه حسن روحاني در نامه به مدير كل اژانس اعتراف كرد كه :" «متاسفانه ایران در مقابل اقدامات اعتمادساز و داوطلبانه خود اگر نگوییم هیچ، مابه‌ازای بسیار اندکی دریافت کرد..."

 نكته اي كه نبايد مغفول بماند اين است ؛ تيم هسته اي كشورمان اعلام كردند فعاليت هاي آنان با تاييد مقام معظم رهبري صورت گرفته و براي اثبات ادعايشان ،سخنان ايشان در جمع كارگزاران و مسئولين نظام را كه پس از امضاي توافق نامه سعدآباد ايراد گرديد مورد استناد قرار مي دهند كه فرمودند :" كاری كه مسوولان كردند، كار درستی بود". اما گويا ادامه سخنان معظم له را فراموش كردند كه با قاطعيت هشدار دادند:" اما اگر قرار باشد دشمنان یا مراكز قدرت، فزونخواهی كنند و سنگر به سنگر جلو بیایند و ما هم عقب‌نشینی كنیم، این می‌شود تسلیم، كه به هیچ وجه درست نیست و اجازه چنین كاری هم داده نخواهد شد." و متاسفانه آنچه بعد از اين سخنان صورت گرفت چيزي جز عقب نشيني نبود و منجر شد مقام معظم رهبري در ماجرا دخالت كنند و اجازه ندهند بيش از اين منافع كشور را در مقابل هيچ، به حراج بگذارند. سخنان ايشان در سال 85 بخوبي بيانگر ماجراست :" :«ما آن دو سال، دو سال و نيم، آن مشى‏اى که داشتيم، اگر آن مشى را نمي کرديم، امروز ممکن بود خودمان را ملامت کنيم، بگوييم چرا آن راه را تجربه نکرديم؟ حالا نه، با دلِ قرص و با ديد روشن، مي دانيم داريم چه کار ميکنيم. آن راه را هم تجربه کرديم و ديديم؛ هيچ‏کس احتجاجى بر عليه دستگاه و نظام، نسبت به اين ممشايى که آقاى رييس‏جمهور در باب مسئله‏ى هسته‏اى تشريح کردند، ندارد. راه همين است. ما آن راه ديگر را هم تجربه کرديم؛ روشن شد. البته روشن بود، حالا سندهاى اينها هم يک روزى ان‏شاءاللَّه منتشر خواهد شد. کلمه‏کلمه‏ى حوادث اين روزهاى گوناگون ثبت و يادداشت و ضبط شده است؛ يک روزى در اختيار افکار اين ملت قرار خواهد گرفت و ان‏شاءاللَّه روشن خواهد شد که در اين مدت چه گذشته است.»

اما پس از انتخابات رياست جمهوري نهم ،شيوه برخورد تيم هسته اي كشور تغيير كرد و كار به جايي رسيد كه آنهايي كه روزي مي گفتند پيش شرط مذاكرات تعليق است ، حتي بدون پيش شرط حاضر به مذاكره آن هم با به رسميت شناختن حق هسته اي ايران هستند و ديگر نه تنها با صدور قطعنامه،توافق نامه هاي آنچناني امضا نمي گردد و  امتيازي داده نمي شود ،بلكه هر بار نظام با اقتدار بيشتر مسير پيش رو را ادامه مي دهد ، تا جاييكه امروز پرونده هسته اي ايران از نظر كشورمان ، بسته شده محسوب مي گردد و هر روز دستاورد جديدي در زمينه فعاليت هاي هسته اي به افتخارات كشور افزوده مي شود.

*      *       *

امروز ديگر نشاني از سلطان حسين ها و قراردادهاي تركمنچاي نيست، امروز بايد روز ملي انرژي هسته اي را به جشن بنشينيم...

به اميد آنكه با ايراني پيشرفته و آباد در جهت شكل دهي به آن حكومت جهاني گام برداريم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:36  توسط مهاجر | 

ساعت 9:33 دقيقه صبح- بهمن ماه 1357- تهران

مردم بي صبرانه منتظر ورود امامشان چشم به آسمان دوخته بودند كه ناگاه هواپبماي حامل امام در كرانه ي آسمان پديدار شد... چند لحظه بعد اين فرياد مردم شيفته و عاشق ولايت فقيه شان بود كه : صل علي محمد رهبر ما خوش آمد...

از در درآمدي و از خود به در شدم                      يي كزين جهان به جهان دگر شدم

                                            *          *          *

اي رهبر بيداري! در آغاز اين نبرد پر افتخار، آنگاه كه فرياد ياري دين خدا بر آوردي، قشر هاي مختلف ملت ما يكپارچه با عمل قهرمانانه ي خويش پاسخ دادند: لبيك، لبيك...

جان و مال و هرچه داشتند به راه تو دادند، همان راه برقراري نظام توحيد و سرنگوني شرك و استعمار و استبداد.

اي وارث حسين !

 ما هر شهيدمان كه به شهادت رسيد، جشن شهادت گرفتيم و فرياد زديم : اي شهيد ! شهادتت مبارك!

چرا كه مكتب ما مكتب انقلاب و شهادت است و هر زمين كربلا و هر ماه محرم و هر روز در جبهه ي حق و باطل عاشورا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 14:5  توسط مهاجر | 

رهبر انقلاب اسلامی در تحلیل عملکرد جبهه معارضان نظام اسلامی در طول سی سال گذشته خاطرنشان کردند: در این جبهه همواره دو خطای فاحش وجود داشته است، نخست آنکه خود را بالاتر از مردم می دانستند و دوم آنکه به دشمنان ملت دل بسته بودند.

                                 این منم با سوابق ... !
 
راویان اخبار و طوطیان شکر شکن خبر آوردند که شیخناالاستاذ، اعظم الفقهاء و المجتهدین، سیدالاعتماد الملی، حامی المستضعفان و المحرومین الوطنی و غیر الوطنی من الکرباسچی الی العطاءالله و العمادالدین، پناه خرقه‌پوشان و صوفی‌مسلکان پس از چند صباحی از سفر به دیار قزوین که اشک شوق آن وصال شیرین هنوز بر چهره آن مردمیان رخ‌نمایی می‌کند، از پرده برون شد و با حشم و خدم به راه افتاد تا که اجلاسیه جماعتی که خود را اصلاح‌اندیش می‌خوانند با مقدم خویش گلباران ساخته و شمع محفل آنان را فروغی دوچندان بخشد.
آن محفل به پایان رسید و شیخ ما نیز از درون به برون شد تا که رهسپار عمارتش شود اما این پسرکان و دخترکان علاف و فضول که امروزه آنان را خبرنگار همی نامند فرصت را غنیمت شمرده تا از کلام گهربارش توشه‌ای برگیرند و از برای مطبوعه‌شان به سوغات برند.
یکی در آن بین پرسید: ای شیخ، چه می‌گویی از بهر محمود که اکنون ردای ریاست جمهور را که فقط برازنده وجود نازنین شماست برتن کرده و بر مردمیان حکمرانی می‌کند؟ ما را پندی ده و از گمراهی به در آر، آیا حکم او نافذ است یا که غصب صدارت شما کرده و باید از تخت به زیر آید؟ شیخ با نگاهی عاقل اندر سفیه به آن پسرک بگفت: ای فرزند، بدان گرچه من به زمین و زمان معترضم و از برای تغییر همه چیز و همه‌کس آمده‌ام اما بدانید که در هفت اقلیم مرا تندیس راستگویی همی شناسند. بدانید و بشنوید و هرکه را بی‌خبر است از بی‌خبری به درآرید که شیخ مهدی کروبی فرزند احمد با سوابق روشن که همگان دانند محمود را در جایگاه حکمرانی به رسمیت می‌شناسد.
آن جماعت علاف که از فرط تعجب چشم‌هایشان عن قریب از حدقه خارج می شد گفتند: اما ای شیخ، مگر تو نبودی که گفتی محمود تقلب کرده است و آرای میلیون‌ها پارسی زبان که چهارسال در انتظار ایستاده بودند تا روز موعود فرا رسد و بر صندوق‌ها هجوم برند تا رقیب شما به کما رود؟ مگر تو نبودی که گفتی او حق تو را غصب کرده است. ای شیخ، مگر تو نبودی که گفتی او و یارانش چشم دیدن تو را ندارند و حتی حاضر نیستند تو را در رقابت بین 4 نفر، نفر آخر اعلام کنند و جایگاه تو را پس از آرای باطله قرار داده‌اند؟ مگر تو همان نیستی که هرگاه چون عیسای مسیح بر سر مزار کشتگان حاضر می‌شدی به یکباره جان می‌گرفتند و پس از چند روز خبر می‌رسید که فلانی زنده است و مرگی در کار نبوده؟ مگر تو نبودی که گفتی اگر به «دیار فانی»‌ات نیز بفرستند نخواهند توانست از راه راستی که انتخاب کرده‌ای برگردانندت؟ ای شیخ، بازگو این راز بزرگ را برای ما تا که مجنون نشده‌ایم.
شیخ با نگاهی عاقل اندر سفیه برآن پسرکان و دخترکان گفت: خموش‌ای نابخردان! از چه سخن می‌گویید و این تهمت‌ها را به که می‌بندید؟ از این اراجیفی که گفتید من چیزی به خاطر ندارم اما همین را بدانید که من مهدی کروبی‌ام با سوابق روشن!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 15:12  توسط مهاجر | 

 

زمستانی که بود و رفت

 

زمستان بود،هوای شهرمان ابری،غبارآلود صد فتنه

زمستان بود و کابوسی که آتش­ها دوباره ردپاشان دست­های کودکان خیمه را می­سوخت

زمستانی که یاران قدیمی،- آه...قدیمی­های همسنگر...-

زمستانی و سرمایی که یاران قدیمی نطفه­ی تردید می­بستند، درون حجله­ی شومی، عروسش ماده گرگی پیر، همان بیدادِ استبداد

درون حجله می­درّید دندانش ردای عهد و پیمان را

صدای پای مِه نزدیکتر می­شد،خدایا وای، این قدیمی دوستان کف بر دهان آورده مشعل­ها چرا خاموش می­کردند؟
چرا در راه بیراهه؟چرا بر گرده­ی مرکب به سوی درّه­ای، ای وای،دوزخ بود.

...

زمستانی که بود و رفت.

خدامردی مسیحا­ دم, عصایش نیل را بگشود.

کلامش نور می­پاشید و «هل من ناصری» این بار، جوابش را هزاران سرو روییدند.

کلامش نور می­پاشید و می­پاشید و پاسخ سرو می­رویید و می­­رویید

...

ابرهای فتنه بی­جان، ماده گرگ پیر دندانش شکسته، موج­های معرفت در  اوج، جوشان و خروشان.

...

 کودکان خیمه آسودند و آتش از عطش بر دامن رودی نمی­افتاد.

خارها در حسرت پاهای کوچک ماند و خنجر در غلافش مرده است این بار.

...

قصه تا اینجا حکایت کرده است، اما خدایا کاش... یاران قدیمیمان،... خدایا کاش...

 احسان ترابی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 14:55  توسط مهاجر | 

 

 

این است پایان کارشان:

جامعه مدرسين حوزه علميه قم در پاسخ به سئوال جمعي از استادان و فضلا:
صانعي فاقد ملاك‌هاي لازم براي تصدّي مرجعيت است.

خبرگزاري فارس: جامعه مدرسين حوزه علميه قم در پاسخ به سئوال جمعي از استادان و فضلاي حوزه علميه قم در زمينه مرجعيت آقاي صانعي اعلام كرد: آقاي صانعي فاقد ملاك‌هاي لازم براي تصدّي مرجعيت است.


به گزارش خبرگزاري فارس از قم، در متن سئوال مطرح شده از جامعه مدرسين حوزه علميه قم آمده است: مرجعيت شيعه خورشيد پر فروغي است كه در قرون متمادي همواره پشتيبان اسلام و خط راستين اهل بيت (عليهم‌السلام) بوده است. اين مسئوليت خطير همواره شايسته‌ مرداني بوده است كه واجد شرائط شرعي مذكور در روايات ائمه اطهار (عليهم السلام) باشند نظر به اهميت اين موضوع و با توجه به پرسش‌هاي مكرّر هموطنان درباره‌ مرجعيت آقاي حاج شيخ يوسف صانعي خواهشمند است آن جامعه محترم كه همواره مرجع تشخيص اين موضوع بوده نظر خود را درباره‌ مرجعيت ايشان اعلام فرمايند.
بر اساس اين گزارش، در پاسخ جامعه مدرسين حوزه علميه قم كه به امضاي آيت‌الله يزدي رسيده آمده است:
با توجه به پرسش‌هاي مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزه‌ علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است كه ايشان فاقد ملاك‌هاي لازم براي تصدّي مرجعيت مي‌باشد.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 17:3  توسط مهاجر | 

ای قلم از غربت زینب بگو
از غم سجاد غرق تب بگو
کربلا را ای قلم تصویر کن
یادی از مولاحسین، آن پیر کن
نکته ای از حال و روز یاس گو
ای قلم از حضرت عباس گو
از بلاجویان دشت کربلا
از شهیدان بلا در نینوا
از کسانی که ولی را یاورند
عاشقانی که زجنس باورند
کارعشق از کربلا بالا گرفت
عشق آنجا دامن مولا گرفت
عشق را با جانشان آمیختند
خون هفتاد و دو ساقی ریختند
عشق با عباس معنی می شود
قطره با یادش چو دریا می شود
«عشق از اول سرکش و خونی بود
تاگریزد هر که بیرونی بود»
کربلا تکثیر بوی یاس بود
کربلا آیینه عباس بود
کربلا یعنی شهادت با حسین
هست عالم قطره و دریا حسین
هست دریایی کرانه ناپدید
نام زینب یاد عباس شهید
هر چه باشد ما نمی دانیم چیست
یا حسین عشق است یا هر دو یکی است
ای حسین کربلا ایجاد کن!
عشق را در جان ما بنیاد کن
چشممان را هرزه گردی کور کرد
خودپرستی از خدامان دور کرد
فرقه ای گویند سهم ما چه شد
قسمت ما از غنیمت ها چه شد؟
جنگ با احساس مردم می کنند
راه مردی را عجب گم می کنند
در پی پست و مقامند و هوس
عرض خود را می برد آخر مگس
سبز را از کربلا دزدیده اند
برولایت ناکسان خندیده اند
«ناکسان حرص ریاست می خورند
آب را هم با سیاست می خورند»
با ولی در جنگ با نام علی
دشمنان را گفته اند اینان ، بلی
بسکه این فرقه کثیفند و بدند
عکس فرزند تو را آتش زدند
دردل اولاد تو خون می کنند
بنگر ای مولا به ما چون می کنند
لیک خیل عشقبازانت تمام
بسته دل را برولی و برامام
خیل سربازان روح ا لله تو
عاشقان روی همچون ماه تو
دشمنانت را به ذلت می کشند
جمعه یارانت به میدان آمدند
رهبری داریم چون تاج سری
رهبری داریم از گل بهتری
رهبری که یادگار دردهاست
دشمن این فرقه نامردها ست
رهبری جانباز ، سرباز امام
رهبری که هست چون ماه تمام
رهبری که رهرو راه تو است
رهبری همچون خمینی مست مست
رهبری مست ولایت با علی
رهبری که هست او بر ما ولی
رهبری که هست اولاد شما
عاشق اوییم با یاد شما
یا حسین کربلا ایجاد کن
رهبر ما را زلطفت یاد کن
باش یاد رهبر والاگهر
ای که هستی عالمی را تاج سر
هست رهبر یادگار کربلا
یادگار رهروان نینوا
رهبرم را دوست دارم یا حسین
جان بپایش می سپارم یاحسین
چونکه کاری کربلایی می کند 

کشور ما را خدایی می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 15:35  توسط مهاجر | 

بوی خاک سرخ

دوباره بوی ماه عشق وزیدن گرفت...

بوی خاک سرخ و تفتیده،

تپش ثانیه ها در قلب زمانه و میل پر کشیدن در حریم حضور او.

زمین بر سر دو راهی است  و زمان بر سر انتخاب.

شب مانده است و بغض های در گلو،

و حنجره هایی پر از فریاد سکوت

لحظه های رفتن است و ماندنی شدن

زمین در توقف و زمان در تملک حسین

بر در خیمه انتخاب نور می رود تا حقیقت نمایان شود.

و من می ترسم! وقتی نور بیاید. مبادا پاهایم در زنجیر زمانه به اسارت مانده باشند.

می ترسم! می ترسم از لحظه ای که نور بیاید و دستهایم در مرداب وابستگی ها ی زمین در بند باشد

میترسم از لحظه ای که نور بیاید و در خیمه انتظار نباشم.

می ترسم از لحظه ای که صدای هل من ناصر ینصرنی از حنجره ی نایب حسین زمان شنیده شود و این دستها و پاها در اسارت نفس مانده باشد.

الها !

پیش از آنکه صعود نور در حریم زمانه به رویت در آید نفس های مانده در هبوط خاک را به باران رحمتت دریایی کن...

                                                                                               آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 16:6  توسط مهاجر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

همه آرزویم اما … چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد،بجز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را


نوشته های پیشین
خرداد 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
پیوندها
ترنم
صبا
ققنوس
رهايي
2010
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM